خطايى ، على اكبر

332

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

ايلچى مىفرستد و مال مىآورند ؟ 327 گفتند آرى . و داجيان نيز ديدند كه ايلچيان 328 او آمده بود و مال آورده . ديگر پرسيد كه نرخ غله آنجا 329 گران است يا ارزان و نعمت فراوان ؟ گفتند غلّه ارزان است و نعمت فراوان . گفت آرى چون دل با خداى راست است 330 حق تعالى نعمت فراوان ارزانى داشته . ديگر گفت ايلچى مىخواهم به قرايوسف 331 فرستم كه آنجا اسپان خوب‌اند ، در راه ايمنى هست ؟ ايلچيان گفتند راه امن است 332 . اگر 333 حكم سلطان شاهرخ باشد . 334 گفت آن را 335 دانسته‌ام . از راه دور آمده‌ايد برخيزيد و آش خوريد . و ايلچيان را به فضاى اوّل 336 بردند و هريك را يك شيره و صندلى نهادند 337 و بر هر شيره چنانچه پيشتر گفته شده بود 338 آش خوردند . و ايشان را به يامخانه بردند و در يامخانه در هر خانه‌اى كتى خوب 339 و بستر و بالش اطلس و كمخا [ و كفش كمخا ] 340 در غايت نازكى دوخته 341 و كوشكه و جنبلق 342 و صندلى و منقل و جايگاه 343 آتش و ده كت ديگر از چپ و راست با بستر و بالش اطلس 344 و كمخا و زيلوچها و حصيرهاى نازك 345 ، هركس را بدين نسق در يك خانه مقرر كرده ، و ديگ 346 و كاسه و چمچه و شيره . و هرروز ده 347 كس را يك گوسفند و يك قاز و دو 348 مرغ و هريك را دو من شرع آرد و يك كاسهء بزرگ برنج و دو كليچهء بزرگ با حلوا 349 و يك ظرف عسل و سير و پياز و سركه و نمك و تره‌هاى ملوّن 350 و دو كوزه دراسون 351 و يك طبق نقل و چند خدمتگار 352 صاحب حسن بر دو قدم 353 از بام تا شام و از شام تا بام 354 . روز ديگر نهم ذى الحجه هنوز شب بود كه سجين 355 آمد يعنى شقاول 356 . ايلچيان را گفت برخيزيد 357 كه پادشاه طوى مىدهد و اسپان با زين آورده ايشان 358 را سوار كرد و به اردوى پادشاه برد ، و ايشان را در كرياس اوّل نشاندند 359 تا روز ، و آن زمان قرب دويست سيصد هزار آدمى جمع شده بودند . 360 چون روز شد آن سه دروازه 361 گشادند و ايلچيان را به پاى تختگاه داد 362 بردند و از براى 363 پادشاه پنج بار سر بر زمين نهادند و پادشاه از تخت فرود آمده ايلچيان را